|
بمون برای این دلم ، که بی تو لبریزغمه ببین چشای عاشقم ، ابری اشک و شبنمه
اگه بری بدون تو ، زندگی ارزش نداره واسه نفس نفس زدن ، دل دیگه خواهش نداره
ببین که پروانه ی شب ، رو شونه های روزَمه خرابِ دیدارِ تو باز، همیشه و هنوزَمه
ترانه کن که خسته ام ، منو به خاطره ببر از آشیون من نرو ، پرنده به دلم بپر
برای لحظه ای شده ، فقط منو نگاهی کن من تشنه ی نوازشم ، منو به قلبت راهی کن
نذار که تنها بمونم ، ترانه ی غم بخونم بذار که عاشقی کنم ، بذار که پیشت بمونم
ببین که پروانه ی شب ، رو شونه های روزمه خرابِ دیدار تو باز، همیشه و هنوزمه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 23:45 توسط IMI & ELI |
|
|
دوست دارم الهههههههههههههههههههههه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 4:37 توسط IMI & ELI |
|
|
من تموم قصه هام قصه توست اگه غمگینه ، اون از غصه توست یه دفعه مثل یه آهو ، توی صحرا ها رمیدی بس که چشم تو قشنگ بود ، گله گرگ وندیدی دل نبود توی دلم ، تو رو گرگا نبینن اونا با دندون تیز ، به کمینت ، نشینن الهی من فدای تو ، چیکار کنم برای تو؟ اگه تو این بیا بونا ، خاری بره ، به پای تو... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 2:51 توسط IMI & ELI |
|
|
كاش بداني نبودنت يا تا ابد نديدنت هرگز بهانه اي نمي شود براي از ياد بردنت...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 0:49 توسط IMI & ELI |
|
باز باران
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 14:50 توسط IMI & ELI |
|
|
دلم بارون می خواد ... یه بارون تگرگ مانند ... دلم خیس شدن زیر بارونو می خواد ... دلم بوی خاک خیس می خواد ... دلم تورو می خواد ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 23:35 توسط IMI & ELI |
|
|
تقدیم به کسانی که به مرد مورد علاقه خود رسیده اند... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 0:27 توسط IMI & ELI |
|
|
درجزیره ای زیبا تمام حواس زندگی می کردند: شادی- غم- غرور-عشق و ... روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت و همه ساکنین جزیره قایق هایشان را آماده وجزیره را ترک می کردند. اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند چون او عاشق جزیره بود. وقتی جزیره به زیر آب فرومی رفت عشق از ثروت که با قایق با شکوهی جزیره را ترک می کرد کمک خواست و به او گفت: " آیا می توانم با تو همسفر شوم؟" ثروت گفت: "نه من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم دارم و دیگر جایی برای تو وجود ندارد." پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود کمک خواست. غرور گفت: " نه نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد." غم در نزدیکی عشق بود. پس عشق به او گفت: " اجازه بده تا من با تو بیایم!" غم با صدای حزن آلود گفت: " آه عشق من خیلی ناراحت هستم.احتیاج دارم تا تنها باشم." عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد. اما او آن قدر غرق شادی بود که صدای او را نشنید. آب هر لحظه بالا و بالاتر می آمد و عشق دیگر ناامید شده بود که ناگهان صدایی سالخورده گفت: " بیا عشق تو را خواهم برد." عشق آن قدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد و سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کرد. وقتی به خشکی رسیدند پیرمرد به راه خود رفت وعشق تازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده بود چقدر برگردنش حق دارد. عشق نزد علم که مشغول حل مسئله ای روی شن های ساحل بود رفت و از او پرسید: " آن پیر مرد که بود؟ " علم پاسخ داد: " زمان" عشق با تعجب پرسید: " زمان؟ چرا او به من کمک کرد؟" علم لبخند خردمندانه ای زد و گفت: "زیرا بعد از خدا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است و بس ......" |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 2:15 توسط IMI & ELI |
|
|
چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛ و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو، مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت، زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست، وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛ برای تو می تپد... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 15:53 توسط IMI & ELI |
|
|
بشکست دلم کسی صدایش نشنید
آری دل مرد بی صدا می شکند... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 5:1 توسط IMI & ELI |
|
|
تو نبودی و در نهان جانه دلم جایت خالی بود · تو نبودی و باز به تو وفادار بودم تو نبودی و جز تو هیچ كس را به حریم قلبم راه ندادم · و تو آمدی.از دوردستها · از سرزمین عشق · تو مرا با عشق آشنا كردی با تو تا عرش دوست داشتن سفر كردم · تو مفهوم عاشق بودن را به من آموختی با تو كامل شدم · با تو بزرگ شدم. الفبای عشق را اموختم · ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم · تو نیمه گمشده ام شدی · حال كه اینچنین شیفته توام باش تا در كنارت آرامش بیابم · حتی برای لحظه ای از من جدا نشو · بدون تو دستم سرد است · بدون تو آغوشم تهی و لبریز درد است · به حرمت عشقمان · به حرمت لحظات زیبایمان · مرو كه بی تو من هیچم · بمان با من · بدان كه تا ابد نام تو بر قلبم حك شده · بدان كه عشقمان همیشه پاك خواهد ماند · به وفایم ایمان داشته باش · تا به تو نشان دهم معنی واقعی واژه عشق را |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 18:27 توسط IMI & ELI |
|
|
زندگی، هر چه را که بخواهی همان را به تو می دهد چشمانت را باز کن دلت را بیدار کن رویا هایت را صدا کن. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 2:34 توسط IMI & ELI |
|
|
صفحه اصلی تماس با من آرشيو |
| *imi&eli* |
اشکی که بی صداست
پشتی که بی پناه است دستی که بسته است پایی که خسته است حرفی که صادق است شرمی که آشناست دل را که عاشق است دارایی من است ارزانی شماست دوستت دارم دوستت دارم . . . الهه جونم |
| نوشته هاي پيشين |
|
مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
|
|
|
RSS
| |