تبليغاتX
*IMI & ELI*

خیلی حرفهای نگفته دارم که تبدیل شده به یک بغض نشکسته

انگار گیر کرده و شاید نمی خوای گفته بشه

بین همه هستم و تنهام ، تو بهتر می دونی ، توی این جمع

اگه شکایت کنم میگن تقصیر خودته

اگه سکوت کنم میگن از خستگیه

اگه گریه کنم میگن از دلواپسیه

اگه بخندم میگن از دلخوشیه

ترجیحا ً سکوت میکنم تا فکر کنند از خستگیه

اما توی خلوت و تنهایی خودم ، وقتی با تو حرف میزنم

وقتی با تو درد و دل می کنم ، شکایت و گریه و سکوت می کنم

تو به چه حسابی درد من رو میذاری ؟

وقتی داد میزنم میگم سیرم از دنیات ، خسته ام از بنده هات

به حساب ناامیدی من میذاری یا نه ؟

گاهی به خودم میگم یا من درد خودم رو انکار می کنم

یا اینکه تو فراموشم کردی و نمی بینی منو

نه تو از من و درد من غافل نیستی

این منم که هنوز سخته باور و قبول موندن و تحمل کردن

تمام امیدم تویی ، پس کی حاجتمو میدی ؟

کمکم کن ، دلم دو تا بال می خواد برای پرواز

برای رها شدن ... منو اسیر خودم نکن ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 0:19  توسط IMI & ELI | 

كاش روياهايمان روزي حقيقت بشوند

تنگناي سينه ها دشت محبت بشوند

سادگي، مهر و صفا قانون انسان بودن است

كاش قانون هايمان يك دم رعايت بشوند

اشك هاي همدلي از روي مكر است و فريب

كاش چشم هامان با صداقت بشوند

گاهي از غم ميشود ويران دلم

كاش دل ها همه مردانه قسمت بشوند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 16:10  توسط IMI & ELI | 
شبي كه بغض عشق تمام وجودم را مي فشرد و از بي همدمي دلم خراب شده بود به آسمان پناه بردم يك دفعه چشمم به ستاره اي افتاد كه جور ديگري به من چشمك زد و احساس كردم مثل بقيه نيست پس او را به خانه ي زخم خورده ي دلم با تمام وجود دعوت كردم و ستاره درخشيد تمام شبم فقط با بودن آن ستاره روشن شد و پس از آن من هر روز آرزوي رسيدن شب را مي كردم به عشق ديدن آن ستاره حتي روزهاي من هم رنگ شب گرفته بودند

عاشق شب و متنفر از روز شدم شبي كه مثل هر شب براي ديدن ستاره بي قرار بودم هر چه نشستم نيامد نيمه شب بود و همه ي ستاره ها بودند جز ستاره ي من براي يك دم قلبم ايستاد و از ترس آنكه او را از دست داده باشم چشمهايم را بستم ناگهان صداي رعد و برق مرا به خود آورد چشمهايم را باز كردم با ديدن گريه ي آسمان طاقت نياوردم بغض گلويم را فشرد فرياد زدم دلم شكست گريه كردم شب بعد دوباره رفتم ولي اين بارهم نه از ستاره خبري بود نه گريه ي آسمان فهميدم اشك آن شب آسمان به خاطر رفتن ستاره بود

براي هميشه آسمان كه مادر آن ستاره بود چقدر راحت به رفتنش عادت كرد اما من هنوز كه هنوز است شبها براي ديدن ستاره ام همان ستاره ي بي معرفت زير آسمان جلوي نگاه تمسخر آميز ستارگان ديگر به خود براي آمدنش اميد مي دهم و ميدانم هيچ گاه به رفتنش عادت نمي كنم و نگاهم بعد از او به هيچ ستاره اي خيره نمي شود...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 4:45  توسط IMI & ELI | 
 
صفحه اصلی
تماس با من
آرشيو
*imi&eli*
اشکی که بی صداست
پشتی که بی پناه است
دستی که بسته است
پایی که خسته است
حرفی که صادق است
شرمی که آشناست
دل را که عاشق است
دارایی من است
ارزانی شماست
دوستت دارم
دوستت دارم
.
.
.
الهه جونم

نوشته هاي پيشين
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
لینک دوستان عاشق


.::عشــــــق برای عشـــــق::.


.::طـــــــــاعون غـــــــــم::.


.::هنوز کـــــــودکــــم::.


.::کارت پستــال ::.


.::دل شـکســتــــــه::


.::غـــزل زنــــــــدگــی ::.


.::کـــــلبــــه عاشـــــقـی::.


.:: بزرگتـرین سایـت موبـــایــل::.


.:عروسک و عاشق دلی ::.


.::آرش و کــــوچــــولــــو::.


.::فنــدق جــونـــی::.


.::افـــسانـــهـا::.


.::عــــــــشــــــــق::.


.::کســـــــب درآمـــــــد ::.


.::سایت پاتـــوق عاشــقــها ::.


.::جذابتــــرين گروه اينـــترنتي::.


.::دلتــــــــــنـــــگـــیـــــهـــا::.


.::کارت اینــتــرنت رایـــگان::.

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

*Iman&Elahe* Fall Hafze