|
دلم کسي را مي خواهد که دوستم داشته باشد ... شانه هايش را براي گريستن وسينه اش را براي نهادن سرم و چشمانش را براي خالي نمودن غم هايم مي خواهم . دلم کسي را مي خواهد که مرا با هرانچه هستم دوست بدارد . با تمام خوبي ها و بدي هايم . با تمام مهرباني ها و نا مهرباني هايم . دلم کسي را مي خواهد که افتاب مهر را به قلب خسته ام هديه دهد . |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 3:11 توسط IMI & ELI |
|
|
ميدوني من عاشق اون چشات شدم... دلم به دامت افتاد ... جانت را خريدم ...
خواستم جانم را بگيري اما گفتي نايي ندارم...؟؟؟ خيلي راحت دل و دادم به دلت ... شب تا سحر شد رويايم نگاهت... اخه ميدوني هم نفسم ... من فقط با روياي چشاتم ... هر شب تا سحر صدايت ميزنم...اي هم نفسم.... اي عزيز من ... تنها دليل بودنم... اما انگار دنيا شده فقط سکوت ... نه صدا از تو در مياد نه از اين دنياي کبود... تا تو نباشي من ديگر رويايي ندارم ... من دگر غوغايي ندارم... اصلا من دگر شوري ندارم... بيا دستم بگير ... من دگر توان تنهايي ندارم... يادته اون شب که چشات دل منو دييونه کرد... دستامو گرفتي... گفتي وفادار ميموني... اما چرا رفتي و من تو انتظار غرق شدم...؟؟؟ ميدونم ... اره ميدونم ... يکي تو دلم ميگه ... همين روزا ميايي منو به ارزوهام ميرسوني... ميايي دوباره دل ميدي...دوباره با اين دل من سازش ميکني... اره تو دلم يکي همش داد ميزنه ... يه وقت فراموش نکني؟ اره اي هم نفسم من ميدونم دوباره ميايي ... با دل من به جشن عاشقا ميريم... دوباره ميايي با همديگه از عشق ميگيم از وفا ميگيم... ميدوني اي هم نفسم...تا لب جاده ي جدايي رفتم ... اما باز اون نگاهت... اخه چي بگم ...؟؟؟ همه گفتن براش دعا کنيد اون عاشق دل شکسته است ... اما بي خبر از اينکه با تموم بدي هات .... هنوز مريم به پات نشسته است توي نقاشي هام ازت يه رويا ميسازم...با اون چشات تو نقاشي خيلي ها رو عذاب ميدم... تا تو بيايي رو دلم عکس ياس تنها ميکشم...تو نقاشي هام هميشه يه دشت انتظار ميکشم... اما بدون وقتي بياي... تو بوم دل گلستان ميکشم ... نقش تو ...نقش دل ....نقش دو عاشق ميکشم... از امروز ميشمارم ... تا تو بيايي... من منتظرم .... يه وقت دير نياييي... اخه مريمت ديگه طاقت نداره.... طاقت يه دشت انتظار ... يه مشت حرف نا به جا... اره ببين تو دلم داره الان يکي داد ميزنه....داره مياد ... داره مياد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 4:42 توسط IMI & ELI |
|
|
بازگشتي کوتاه...........
بازگشتي بعد از ? ماه...اما باز حرف رفتن زدي... اما همين ديدار کوتاه برايم پر از عشق ... شور...شوق بود در نگاهت خيره شدم ... دستانم را گرفتي... عشق را در گوشم زمزمه کردي... واي چه لذتي داشت لحظه اي که در اغوشم کشيدي... بوسه ي عشق را تقديمم کردي ... اما من باز اشک ريختم... چون دوري از تو باز دل نگرونم ميکرد... نميدانم حکمت چيست ... چرا دوري نصيب من شده ؟ من هم مثل همه عاشق شدم ... عاشقي دلتنگ ... که هر روز کنار پنجره ي انتظار منتظر عشق اش مي ماند... اري خدايم ... من عاشقم .... من بي او ... ميميرم .... ؟ اي خدايم من مريم هماني که روزي در بستر سرد بيماري ... در بسترسرد تنهاييي اسمت را زمزمه کردم... تو به قلبم امدي بعد ? سال شفايم دادي... پس خدايم من هنوزم صدايت ميزنم گوش صدايم!!!!!! من باز هم منتظر معجزه ام .... معجزه ي بازگشت ابدي يارم... اي خدايم ديگر توان تنهاييي ندارم ... توان اشک ريختن... توان انتظار طاقت فرسا را ندارم... اي خدايم به تموم ذراتي که افريدي... قسمت ميدهم... عشق را بر من باز گردان عشقم ... اميدم ... دليل بودنم.... همسرم ... شريک زندگي پر دردم را به من باز گردان تو خوب ميداني من طاقت دوري ندارم...کاش بيمار بودم اما هنوز کنارم بود... اما اينک که خوب شده ام....چرا ديگر حالي ز ما نمي پرسد... اي خدايم تو ميداني اين ? سال عشق تموم شد وارد ? سال شديم... ميبيني عشقم چه زود ميگذرد؟ اي خدا... اي پروردگارم ... او را باز گردان ... من ديگر توان اين همه بي کسي ... تنهاييي... بي همدمي... بي مونسي... ندارم.... به خدا من دگر طاقتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت ندارم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 4:39 توسط IMI & ELI |
|
|
در نگاهم خيره شدي ... کمي بغض در چشمانت پيدا بود...
اما تو... گفتي ديگر بس است اين زندگي.... ديگر خسته بودي ... از من و با من بودن ... ازتمام نگاه هايم ... ديگر از من دل بريده بودي نميتوانستم باور کنم.. بي تکيه گاهي ر ا ... نبودن ان دستان پر مهر و محبت را ... نبودن ان چشمان زيبا را... نميدانستم نبودنت را ... چه چيز را بايد باور کنم... ازدست دادن عشق را...از دست دادن کسي که عمري عاشقانه مثل بت ميپرستيتمش.... يا از دست دادن يه زندگي مشترک را... فقط ميدانستم من شکسته شدم... باختم... درزندگي...در رويا... حتي تو خيال خام بچه گانه ام...ديگر اميدي نيست دستانم تنهاست.... جسمم بي تکيه گاه ست... اما چگونه باور کنم... مرگم را... بي تو بودن را... خودکشي زندگي ام را...چگونه باور کنم... بغض نگاهت را...چگونه باور کنم... رفتن بي بهانه ات را...چگونه باور کنم... چگونه باور کنم جدايي را...ان انتظارتلخ را... ان دور شدن نگاهمان...دستانمان... حتي دور شدن قلب و احساسمان....من چگونه باور کنم ديگردستي نيست که دستانم را از منجلاب زندگي بيرون کشد...چگونه باور کنم که ديگر ان نگاه عاشقانه نيست که بدرقه ي راه زندگي ام باشد....اه اي خداييم چگونه باور کنم که تنهايم و تنهاييي قسمت من است.... تو بگو... اي خدايم چگونه باورکنم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 4:36 توسط IMI & ELI |
|
|
دلم مي خواهد گريه كنم به حال زار اين دلم
دلم مي خواهد داد بزنم واسه رهايي از خودم دلم مي خواهد پر بكشم به آسمون سفر كنم روي ابرها بشينم به آدما نظر كنم دلم مي خواهد داد بزنم همه جا فرياد بزنم بگم ستاره گم شده خاموش و بي صدا شده از عشقش جدا شده تازه مثل ما شده بي نور و بي صدا شده داره هق هق ميكنه اونم مي خواهد گريه كنه از اين دل بي همزبون پيش خدا شكوه كنه آره دلش گرفته مثل من سرشتش طالعش شوم شوم اين دلش پر ز خون ميگن بهش غصه نخور اينم يه جور حكمت حكمت اوني كه هميشه بالا تر از ابر من داره ما رو ميبينه واسمون اشك ميريزه ميگن طاقت نداره گريمون و ببينه اونه كه مي دونه ما داريم فنا ميشيم توي راه عاشقي مثل اون خدا ميشيم اگه اين كفر ما مي خوايم كافر بشيم توي اين دنيا ما مي خوايم عاشق بشيم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 4:31 توسط IMI & ELI |
|
|
گفتي كه به احترام دل باران باش
باران شدم وبه روي گل باريدم گفتي كه ببوس روي نيلوفر را از عشق تو گونه هاي او را بوسيدم گفتي كه ستاره شو،دلي را روشن كن من هم چو گل ستاره ها تابيدم گفتي كه براي باغ دل پيچك باش بر ياسمن نگاه تو پيچيدم گفتي كه براي لحظه اي دريا شو دريا شدم وتو را به ساحل ديدم گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش مجنون شدم و زدوريت ناليدم گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز گل دادم و با تَرنُّمتْ روييدم گفتي كه بيا و از وفايت بگذر از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم گفتم كه بهانه ات برايم كافيست معناي لطيف عشق را فهميدم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 4:29 توسط IMI & ELI |
|
|
شب سردي است،و من افسرده
راه دوري است،و پايي خسته تيرگي هست و چراغي مرده مي کنم تنها،از جاده عبور: دور ماندند ز من آدمها سايه اي از سر ديوار گذشت، غمي افزود مرا بر غم ها فکر تاريکي و اين ويراني بي خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهاني نيست رنگي که بگويد با من اندکي صبر، سحر نزديک است هر دم اين بانگ برآرم از دل: واي، اين شب چقدر تاريک است! خنده اي کو که به دل انگيزم؟ قطره اي کو که به دريا ريزم؟ صخره اي کو که بدان آويزم؟ مثل اين است که شب نمناک است. ديگران را هم غم هست به دل، غم من،ليک،غمي غمناک است خدايا من خستم صدامو ميشنوي؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 4:27 توسط IMI & ELI |
|
|
آدمـک آخــرِ دنيــاست، بخند
آدمـک مـرگ هـمين جاست، بخند آن خـدايي که بـزرگش خوانـدي به خـدا، مثـل تـو تنهـاست، بخند دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد شوخـيِ کاغــذي ماسـت، بخند فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است فکر کن گريـه چـه زيباست، بخند صبحِ فردا به شبت نيست که نيست تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند راستـي آنچـه بـه يــادت داديم پَر زدن نيست کـه درجاسـت، بخند آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان به خــدا آخــر دنيـاست، بخند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 4:24 توسط IMI & ELI |
|
|
عاشق نبودي تو من عاشقت بودم
در قبله گاه عشق تو بودي معبودم آرام و آسوده در خواب خوش بودي يک لحظه من بي تو هرگز نياسودم من با نفسهايم نام تو را خواندم کاش اي هوس بازم با تو نمي ماندم من با نفسهايم نام تو را خواندم کاش اي هوس بازم با تو نمي ماندم روزي که گفتي من با تو مي مانم روزي که دانستي من به تو مي ميرم روزي که با عشقت بستي به زنجيرم بازنده من بودم اين بود تقديرم باور نمي کردم هرگز جدايي را من آمدم با عشق اين بي و فايي را اين بي وفايى را |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 4:17 توسط IMI & ELI |
|
|
با غرور بي دليلت منو آزار نده
به منه خسته و بي حوصله هشدار نده بزار اين سکوت سنگين به شکستن نرسه به خودت تو بيش از اين زحمت اقرار نده به خدا من خودم رفتنيم واسه ديگران تو شمعي واسه من خاموش و غمگين براي خودي تو دردي واسه غريبه تسکين واسه ديگران حقيقت واسه من عين سرابي براي همه ستاره واسه من مثل شهابي وقت و بي وقت لحظه ها رو به دلم زهر نکن بيا و اين دم آخر صحبت از قهر نکن به خدا من خودم رفتنيم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 4:16 توسط IMI & ELI |
|
|
ز زمين سرد خاكي تا نگاهي عاشقانه. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 3:59 توسط IMI & ELI |
|
|
تو راگم کرده ام امروز
و حالا لحظه هاي من گرفتار سکوتي سردو سنگينند.. وچشمانم که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند نميداني چه غمگينند.. چراغ روشن شب بود برايم چشم هاي تو نمي دانم چه خواهد شد! پراز دلشوره ام،بي تاب و دلگيرم کجا ماندي که من بي تو هزاران بار،در هر لحظه ميميرم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 3:52 توسط IMI & ELI |
|
|
در زمان هايه بسيار قديموقتي هنوز پايه بشر به زمين نرسيده بود.فضيلت ها وتباهي ها در همه جا شناور بودند ,آنها از بيکاري خسته و کسل شده بودند.
روزي همه فضايل وتباهي ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از هميشه ناگها ذکوت ايستاد و گفت:بياييد يک بازي بکنيم مثلا" قايم باشک.همه از اين پيشنهاد شاد شدند وديوانگي فورا"فرياد زدمن چشم ميگذارم واز آنجا که هيچ کس نمي خواست به دنبال ديوانگي بگردد همه قبول کردنداو چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد. ديوانگي جلوي درخت رفت و چشمانش را بستو شروع کرد به شمردن يک...دو...سه...همه رفتند تا جايي پنهان شوند! لطافت خود را به شاخه ماه آويزان کرد.خيانت داخل انبوهي زباله پنهان شد.اصالت در ميان ابرها مخفي گشت.هوس به مرکز زمين رفت.دروغ گفت زير سنگي پنهان مي شوم اما به ته دريا رفت.طمع داخل کيسه اي که خودش دوخته بود مخفي شد. وديوانگي مشغول شمردن بود,هفتادونه...هشتاد...هشتادويک.....و همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمي توانست تصميم بگيردو جايه تعجب هم نيست چون همه ميدانيم پنهان کردن عشق مشکل است. در همين حال ديوانگي به پايان شمارش مي رسيد.نودپنج...نودوشش....نودوهفت...هنگامي که ديوانگي به صد رسيد عشق پريد و در بين يک بوته گل رز پنهان شد.ديوانگي فرياد زد دارم ميام دارم ميام و اولين کسي را که پيدا کرد تنبلي بود زيرا تنبلي تنبليش آمده بود جايي پنهان شودو لطافت را يافت که به شاخه ماه آويزان بود.دروغ ته درياچه,هوس در مرکز زمين ,يکي يکي همه را پيدا کردبه جز عشق.او از يافتن عشق نااميد شده بود.حسادت در گوش هايش زمزمه کردتو فقط بايد عشق رو پيدا کني و اوپشت بوته گل رز است.ديوانگي شاخه چنگک مانندي روا از درخت کند وبا شدت و هيجان زياد آن را در بوته گل رز فرو کردو دوباره ودوباره تا با صدايه ناله اي متوقف شد.عشق از پشت بوته بيرون آمدبا دست هايش صورت خود را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون ميزد.شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودندو او نميتوانست جايي را ببيند.او کور شده بود.ديوانگي گفت:من چه کردم من چه کردم,چگونه مي توانم تورا درمان کنم عشق پاسخ داد تو نمي تواني مرا درمان کني اما اگر مي خواهي کاري بکني,راهنمايه من شو,و اين گونه شد که از آن روز به بعد عشق کور است وديوانگي همواره در کنار اوست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 3:49 توسط IMI & ELI |
|
|
هرگز تو را فرموش نخواهم كرد حتي اگر مرا از ياد ببري
و هرگز از تو رنجور نخواهم شد چرا كه تو را دوست دارم ديوانه وار عاشقت شدم چرا كه مهرباني را در وجودت ديدم با چشمانت وجودم را دگرگون ساختي و اگر تو نبودي هرگز عاشق نمي شدم نه تو از عشق من دست ميكشي و نه قلب من از عشقت روي گردان مي شود سوگند كه وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است و اگر با مژگانت اشاره اي كني فرسنگها راه خواهم پيمود چرا كه شب عشق بسيار طولاني است و قلبم در آرزوي تو مي سوزد آنگاه كه از برابر ديدگانم دور شوي خورشيد وجودت پنهان مي گردد و ابرهاي غم و اندوه مرا در بر مي گيرند و به دنياي غريبي مي برند هميشه در قلبم حضور داري و عشقت زندگي ام را گل باران كرده است تمامي اين دنيا را با قلبي پر از رمز و راز به دنبالت طي كرده ام محبوبم هميشه به انتظار بازگشتت خواهم ماند بهش بگيد كه خيلي دوستش دارم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 3:41 توسط IMI & ELI |
|
|
هر چیزی یه آغازی داره آغاز زندگی گریست آغاز عشق نگاهه آغاز دل محبته آغاز کینه یه تلنگر درد به دله آغاز دویدن قدم زدنه آغاز رسیدن رفتنه و آغاز مرگ زندگیه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 2:46 توسط IMI & ELI |
|
|
انتظار سخت است
فراموش کردن هم سخت است اما اینکه ندانی باید انتظار بکشی یا فراموش کنی از همه سخت تر است ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 21:11 توسط IMI & ELI |
|
|
عشق با روح شقايق زيباست عشق باحسرت عاشق زيباست عشق با نبض دقايق زيباست عشق با زهر حقايق زيباست عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست
عکس های بازیگران ایرانی-جک های سری اول-فیلتر شکن-آموزش هک - قالب وبلاگ-مد لباس-جدید ترین آهنگ های ایرانی - آپگرید ماهواره ها-جک رشتی - جوک قزوینی-جک جدید - دانلود فیلتر شکن-عکس بازیگران هالیوود- عکس بازیگران هندی-دانلود نرم افزار های کم حجم-دانلود نرم افزار-دانلبود بازی های کم حجم-کد تقلب بازی های کامپیوتری-ترفندهای جدید در یاهو-ترفندهای جدید کامپیوتر و رجیستری-عکس - عکس های خنده دار- مقاله- مختلف - سرگرمی-عکس های دختران ایرونی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 3:23 توسط IMI & ELI |
|
|
صفحه اصلی تماس با من آرشيو |
| *imi&eli* |
اشکی که بی صداست
پشتی که بی پناه است دستی که بسته است پایی که خسته است حرفی که صادق است شرمی که آشناست دل را که عاشق است دارایی من است ارزانی شماست دوستت دارم دوستت دارم . . . الهه جونم |
| نوشته هاي پيشين |
|
مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
|
|
|
RSS
| |